مشکلات من و هفته 31 بارداری
این روزها روزهای اوج گرمای تابستونه چند روز دیگه ماه رمضونه فقط خود خدا میدونه که هر روز یا علی میگم و از خونه میام بیرون هزار جور نذر و نیاز و ذکر میگم تا سلامت بگذره اون روزم و وقتی ساعت 3 بعد از ظهر میشه انگاری دنیا رو بهم دادن... پام که میرسه خونه انگاری از هفت خوان رستم گذشتم... سختم شده مادر جان این تابستونی این اوضاع من داره کم کم غیر قابل تحمل میشه...تازه گی ها تو هم دورت بگردم خیلی بزرگ شدی! پاهات تو پهلوی راستم زیر قفسه سینمه و نشستن پشت میز خیلی سختم شده خیلی هم اذیت میکنی انگاری تو دلم با یه آهنگ منظم درن کلنگ میزنن دیشب از ساعت 10:30 تا12 داشتی این کار رو میکردی بابا اشکم در اومده بود به باباییت گفتم نشسته بود داشت از کارهای تو فیلم میگرفت ... ولی بعد که دید تمومی نداره برام یه لیون آب و آبلیمو آورد که بلکه تو یکم آروم بگیری خوردم و هونجا جلو تلوزیون خوابم برد... دارم خرده کاریهای ماه رمضون رو میکنم دیروز دوکیلو پیاز سرخ کردم گذاشتم تو یخچال بادمجون گرفتم قدر چند وعده میرزا قاسمی درست کردم بسته بندی کردم گذاشتم تو فریزر امروز هم باید بریم خرید مرغ و گوشت و نمیدونم چرا احساس میکنم شما قرار زودتر دنیا بیای تکونهات عجیب شده... درد های زیر دل من هم ... یا همین کمر درد های گاه به گاه ... نکنه مادر میون این همه دل پریشونی تو هم بشی قوز بالا قوز... به وقت بیا ... دلم میخوادت اما سلامت ... جون دلم نکنه ..نکنه... میترسم ... این روزها خیلی میترسم!


مشکلات من و هفته 31 بارداری
