امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

من و امیر علی و باباش

روزهاي آخر تو روزهاي اول تو....

اين روزها روزهاي آخري است كه به جنين ميگويند اين روزها روزهاي آخري است كه تو را از روي تكان هايت مي شود حس كرد اين روزها روزهاي آخري است كه همه حال تورا با جمله ( هنوز نزاييدي؟) از من ميپرسند  و فردا و فردا هاي در پيش تو نوزاد ميشوي يك لقب تازه براي تو يك لقب تازه براي من تو نوزاد ميشوي و من مادر اين روزها روزهاي آخر زندگي دو نفره ماست و همين روزهاي نزديك است كه تو مي آيي كي چه وقت چه اعت چطور نميدانم اما خيلي دور نيست بيقرر ترم از هر وقتي هيچ وقت اينقدر منتظر نبودم براي هيچ چيز اين قدر چشم به راه نبودم هر روز كه از خواب بيدار ميشوم احساس ميكنم روز آخر است... و شايد امروز همان روز آخر باشد....
16 شهريور 1391

حلال زاده به داییش میره؟

سلام گل پسرم تازه گی ها خیلی به این که چه شکلی هستی فکر میکنم و بابایی تمام این 8 ماه رو گفته خدا کنه شبیه داییش باشه!! این عکس هفت ماهگی دایی جونه البته مربوط به اردیبهشت 75 میشه الان دیگه دایی جون برا خودش مردی شده!!!   ...
12 مرداد 1391

برای امیر علی صبورم...

برای دل تنگی های گاه گاهت بمیرمم... عزیز دل مادر این روزها من همه اش از خودم گفتم و فراموش کردم تو آنجا سخت تر از من روز میگذرانی... بیشتر از من دل تنگ دیداری تنهاتری از من و بیشتر از من میترسی از این که بعدش چه میشود... برای بی قراری های لحضه به لحظه ات بمیرم سخت است جان مادر برای تو سخت تر است خوب میدانم !تنگ است ، تاریک، تکراری، خسته ای خوب میدانم عزیزکم خوب میدانم...
7 مرداد 1391

فرشته ها می آیند ... همین روزهای نزدیک...

صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید و این یعنی آمدن تو نزدیک است! دنیا برایت محیاست خوب میدانم چیز زیادی به آمدنت نمانده و این حس غریبی به من میدهد ... دو دلم ! میترسم! نگرانم! غم دارم! شادم گاهی هم دلم غنج می رود این روزها را که می گذرانم...  نکند جان مادر اشتباه بوده باشد... نکند دنیا بیایی و دوست نداشته باشی دنیای مارا؟ نکند عزیز مادر نتوانم باشم آنکه باید؟! وای نه !!نکند روزی بگویی چرا مرا دنیا آورده ای!!!... خواهی نخوای دیگر از اختیار من و تو خارج است... از همان ابتدا هم مختار نبودیم به بودن و نبودنمان... دنیاست سخت است اما شیرینی هایی هم دارد... دنیاست گاهی میان مشتت جا میگیرد و گاهی گم میشوی در هیاهویش... دنیاست مرد کوچک من ...
1 مرداد 1391