هفته 32 و آغاز ماه مبارک رمضان
عسل مامان ! جیگر مامان ! نفسم سلام خوبی قربونت بشم؟ دلم این روز ها خیلی شور تو رو میزنه دیشب یه خواب بد دیدیم خواب دیدم هفت تا جوجه داشتم گربه اومد دوتاشو برد از پاهاشون میکشید و می برد صبح که بیدار شدم یه حال بدی داشتم نگران خاله و نی نی هاش شدم اما زنگ زدم گفت که حالش خوبه! خدا رو شکر... تازه گی ها به هر پهلویی که میخوابم احساس میکنم تو زیرمی اصلا عذاب وجدان گرفتم هی باخودم میگم نکنه تو خواب لهش کنم خواب شبم خیلی کم شده مامانی نفسم سخت میره و میاد از زمین که بلند میشم جون میکنم دائی جون به من میخنده میگه باید برات یه بالا بر بخریم... روزهای خنده داری هم هست... این روزها سعی میکنم برا دیگران کمتر ناله کنم سعی میکنم هرکی میپرسه حالمو بگم خوبم شکر خدا باید صبور تر باشم پاهام خیلی ورم کرده عسلکم پام تو کفش جا نمیگیره سختم شده کفش پا کردن دیشب با مامانی رفتیم یکم قدم زدیم خیلی بهتر شده پاهم اما میترسم این ماه زیاد راه برمباید یکی دو هفت ه دیگه صبر کنم راستی مامانی سه روز دیگه باید برم سونو هم من هم خاله جون دلم میخواد ببینمت عزیز مامان آخه من تا حالا ندیدمت تو مدت بارداری فقط دو بار رفتم سونو و این بار سومه کاش بشه ببینمت الهی سلامت باشی... دوستت دارم نفس من مراقب خودت و مامان باش مرد کوچولوی من!


هفته 32 و آغاز ماه مبارک رمضان
