فرشته ها می آیند ... همین روزهای نزدیک...
صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آید و این یعنی آمدن تو نزدیک است! دنیا برایت محیاست خوب میدانم چیز زیادی به آمدنت نمانده و این حس غریبی به من میدهد ... دو دلم ! میترسم! نگرانم! غم دارم! شادم گاهی هم دلم غنج می رود این روزها را که می گذرانم... نکند جان مادر اشتباه بوده باشد... نکند دنیا بیایی و دوست نداشته باشی دنیای مارا؟ نکند عزیز مادر نتوانم باشم آنکه باید؟! وای نه !!نکند روزی بگویی چرا مرا دنیا آورده ای!!!... خواهی نخوای دیگر از اختیار من و تو خارج است... از همان ابتدا هم مختار نبودیم به بودن و نبودنمان... دنیاست سخت است اما شیرینی هایی هم دارد... دنیاست گاهی میان مشتت جا میگیرد و گاهی گم میشوی در هیاهویش... دنیاست مرد کوچک من این جا هر لحظه بزرگ و کوچک میشوی و این تو را مرد میکند ! می پزد برای زندگی... دنیاست اشک دارد و لبخند ...شادی دارد و غم ... همه چیزش در هم است...بخواب این روزها را آؤام بخواب تا لحظه ای که پا توی دنیا نگذاشته ای این ها هیچ کدام برای تو نیست... نه شاد میشوی نه غمگین... نه اشک داری نه لبخند... بخواب عزیز مادر تا جان دارم نخواهم گذاشت دنیایت سخت باشد آنقدر که بگویی چرا دنیا آ<رده ای مرا... بخواب عزیز مادر این تن رنجورم این وجود خسته از این بار چند ماهه طاقت غم خوردنهایت را از همین حالا ندارد.. بخواب جان مادر بخواب هنوز برای تو زود است دنیایی شوی ... بخواب دنیای مادر!!
کوچولو دنیا برات حسرت و زندون میاره
عاقبت دست تو رو تو پوست گردو میزاره
مثل نیلوفر وحشی نزنی تکیه بر آب
کوچولو زندگی سخته بگیر آسوده بخواب...


فرشته ها می آیند ... همین روزهای نزدیک...
