امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 8 روز سن داره

من و امیر علی و باباش

رویاهای بابای امیر علی

1391/4/8 9:06
نویسنده : مادر خانمی
369 بازدید
اشتراک گذاری

امروز پنج شنبه است 91/04/08 سه شنبه ظهر ساعت حدود 2 بود که بابایی زنگ زد محل کارم گفت اگر گفتی داشتم چیکار میکردم گفتم چیکار گفت داشتم این آهنگ عروسی رو گوش میکردم(لیلی و مجنون اومدن شیرین و فرهاد اومدن مثل دوتا دسته گل عروس و داماد اومدن...) گفت نامردیه همه اش رو برا عروس میخونه باید بگردیم برا دامادی پسرمون یه آهنگ قشنگ پیدا کنیم!!! خنده ام گرفت... بابایی پسر دنیا نیومده اش رو داماد هم کرده و داره برا شب دامادیش دنبال یه آهنگ قشنگ میگرده!!! بعد هم یه غصه بزرگ انگاری تو دلش باشه گفت : بچمون که داماد بشه ما خیلی غصه میخوریم نه؟! تنها میشیم دوباره! گفتم مگه الان تنها نیستیم تازه میشیم مثل الان...

امیر علی بابایی خیلی دوستت داره... بابای خیلی خوبی داری... اینو الان نمیگم همه میدونن همیشه گفتم ... زندگی بابا و مامان اگرچه سخت شروع شد سخت گذشت سخت پیش میره اما همین که همدیگرو دوست دارن خیلی چیزها رو شیرین کرده... برا بابات خیلی دعا کن دلش خیلی پاکه... ساده است ... بی شیله پیله...گاهی نه بیشتر وقتها من اذیتش میکنم اما بیشتر وقتها هم دلم براش میسوزه... وقتی از ماشین پیاده میشه بره پایین و من پشت سرش نگاهش میکنم وقتی از تو مغازه باایما و اشاره ازم میپرسه اینو بخرم یا نه از دور که نگاهش میکنم دلم براش میسوزه... گریه ام میگیره... زندگی سخته مامانی سخته اما اگر یه رفیق یه همراه یه همسر خوب داشته باشی سختی ها شیرینه! روزهای سختی گذشته به مامان وبابا روزهایی که غیر خودشون هیچ کس نفهمید چه روزهایی بود... قدر بابات رو بدون عسل مامان بابات مرد مردهاست!!

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

نفیسه
8 تیر 91 10:30
وای مستانه جونم . . . دقیقاً شوشوی منم مثل شوشوی شماست . . . خیلی ساده و بی شیله پیله . . . منم همیشه وقتی نیست براش گریه می کنم و در حال دعا کردنشم . . . برای اینکه حتی برای دشمنش هم بد نمی خواد . . . خدا کمکشون کنه که تو این دنیای هزار رنگ و پر از گرگ بتونند پیشرفت کنند . . .


ساني
9 تیر 91 0:43
مستانه جون انشالله كه هميشه دركنار هم خوشبخت و شاد باشيد عزيزم. خدا همسر و پسر نازت رو برات حفظ كنه